آغاز پایان؟
به نام خدا
واقعیت همیشه با آن چیزی که ما تصور می کنیم همخوانی ندارد و اغلب اوقات بسیار متفاوت خواهد بود. درک نسبی ما از جامعه ای مانند آمریکا خلاصه می شود به چندتا نقطه عطف در تاریخ آن کشور، مثل روی کار آمدن مصلحی چون ابراهام لینکلن، جنبش علیه برده داری و اعتراضات مارتین لوتر کینگ و انتخاب اوباما و یا چند اثر هالیوودی که این تصور را به ما می دهند که آمریکا نسبت به هر کشور دیگر به غایت دموکراسی و برابری نزدیک شده است. با این اطلاعات نیم بند بود که همه ما تصور می کردیم احتمال انتخاب فردی مغرور، نژاد پرست، پرهیاهو و به معنای واقعی بی ربط با سیاست یعنی دونالد ترامپ توسط مردمان آمریکا بسیار اندک خواهد بود. شاید در کشوری مانند ایران با چندتا شعار آرمان گرایانه و فریادهای تظلم خواهی و در یک کلام پوپولیستی و با مردمی که حافظه تاریخی ضعیفی دارند انتخاب شخصی چون احمدی نژاد محتمل و درو از ذهن نباشد ولی انتظار نمی رفت در کشوری با حداکثر تاکید بر مفاهیمی چون دانش محوری و پرهیز از احساسات و جوگیری این سناریوی یازده سال پیش ایران تکرار شود.

از روز انتخابات و اعلام نتایج تا دیروز که تحلیف ترامپ انجام گرفت چندین مطلب ازجامعه شناسان بنامی چون نوام چامسکی آمریکایی تا یوسف اباذری که استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران هست خوانده ام تا شاید به علتی برای این واقعه برسم و شاید از همه آن مقالات و مصاحبه ها بتوانم این نتیجه را بگیرم که وقتی مردم هر کدام از طرف های سیاسی را تجربه کرده اند و خیال می کنند به آن چیزی که می خواستند نرسیده اند مستاصلانه و ناامیدانه به دنبال کسی بروند که غیرقابل پیش بینی باشد و قواعد تکراری را دنبال نکند، خواه نتیجه این بی قانونی آشوب باشد خواه از روی شانس موفقیت هایی پر سر و صدا اما کوچک، و به عبارتی بهتر بر روی او قمار کنند.
نویسنده ای در مقاله «بدتر از آن چیزی است که فکرش را می کنید» نوشته شده در تاریخ ١١ نوامبر ٢٠١٦ می نویسد «چامسکی ٦ سال پیش به من گفت، وضعیت شبیه وضعیت دوره وایمار آلمان است. مردم از نظام پارلمانی ناامید شده اند. مساله بر سر آن نیست که فاشیست ها دموکرات ها را شکست داده اند. مردم از احزاب محافظه کار و لیبرال نیز نفرت داشتند. نفرت از آنها بود که فاشیسم را پیروز کرد. مردم امریکا تاکنون خوشبخت بوده اند که رهبر کاریزماتیکی چون جوزف مک مکارتی یا ریچارد نیکسون یا واعظان اونجلیست ظهور نکرده اند». اونجلیست ها، کسانی هستند که در مقایسه با آنها داعشی ها را می توان افراد بسیار مهربانی خواند.
آن نویسنده در ادامه می نویسد: «اگر چنین کسی بیاید و صادقانه مردم را خطاب کند، خواهد توانست به سبب نومیدی و استیصال و خشم مشهور مردم امریکا رای ایشان را به خود جلب کند. او به جای یهودیان در دوره نازی ها، سیاهان و مهاجران را سبب بدبختی مردم معرفی خواهد کرد و به ما خواهد گفت که اکنون سفیدهای مذکر هستند که طردشدگان جامعه هستند. او به ما خواهد گفت اکنون باید از خود و شرافت مان دفاع کنیم. باید قدرت نظامی مان را تقویت کنیم وگرنه رهبری جهان را از دست خواهیم داد. ایالات متحده قدرتی جهانی است مثل آلمان قدرت منطقه ای نیست. ظهور چنین کسی برای "جهان" مخاطره آمیز است. من گمان می کنم چنین کسی نه از میان جمهوریخواهان و جمهوریخواهان دست راستی، بلکه از میان جمهوریخواهان دیوانه برخواهد خاست و انتخابات را خواهد برد. » اینها حرف های چامسکی ٦ سال پیش است.
اما چیزی که در این وضعیت مرا هیجان زده می کند شیوه مقابله سیستم حاکم آمریکا با پدیده ترامپ و ماجراجویی های اوست که آیا همچون ایران در مقابل احمدی نژاد منفعل باشد یا اینکه ترامپ را کنترل کرده و خسارات ناشی از تصمیمات غیرقابل پیش بینی و غیر متعارف او را به حداقل برساند.